احمد بن حسين بن على كاتب
23
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
آوردند و منادى امن و امان دردادند و ارسطاطاليس را به اصفهان فرستاد به خواستگارى دختر دارا و عقد او به ملك عجم ببست و در حباله آورد و فارس و عراق را به نايبان سپرد و روشنك را با خزاين و كتبخانه به روم فرستاد [ 23 ] و خود متوجه عراق عرب شد و تفليس بساخت و از آنجا به كعبه رفت و ملك عرب مسخر كرد و بازگشت و به حلب آمد و خواست كه به يونان رود و در رى ملكزادهاى خروج كرد از تخم كاوسكى ، از هر طرف لشكر رو به دو نهاد و اكابر ايران سر از اطاعت سكندر بتافتند و فتنه بالا گرفت . ملك فارس كه نايب سكندر بود چون از اين واقعه خبر يافت عرضه داشت پايهء سرير اعلى نمود و پيك روانه گردانيد . چون كتابت به اسكندر رسيد به هم برآمد و عنان عزيمت از صوب روم بتافت و به ايلغار متوجه رى گشت . چون خبر سكندر به ملكزادهء رى رسيد مجال مقاومت نداشت ، روى هزيمت به جانب خراسان نهاد . اسكندر به رى آمد و از اكابر عجم هر كرا يافت در قيد اسار آورد و خواست كه به قتل رساند . ارسطاطاليس نگذاشت و گفت خون بزرگان ريختن مبارك نباشد و خونريز را عاقبت وخيم بود . اسكندر ايشان را بند / 23 / كرده متوجه خراسان شد و از رى به اصطخر آمد و ولايت را ضبط و نسق فرمود و از راه ابرقوه متوجه بيابان يزد شد . چون بدين مقام رسيد كه حالا خطهء يزد است فرود آمد . هوايى در غايت اعتدال يافت و چون تحقيق نمود سى فرسنگ در سى فرسنگ معمورى [ 24 ] نداشت . با وزير گفت كه اين زمين به غايت هواى معتدل دارد ، اما آبادانى ازو دورست . ارسطاطاليس گفت اين زمينيست ريگ بوم و هواى او خشك و معتدل باشد و در اين زمين رفاقت و موافقت نباشد . مصلحت در آنست كه اينجا حصارى بسازند و بندخانهء اين اسيران كنند كه چون در اين خاك اقتضاى موافقت نيست و ريگبوم « 1 » است و ريگ با همديگر نياميزد فتنه زاينده نگردد و سكندر به مقتضاى سخن حكيم و صوابديد رأى او عمارتى طرح انداخت و حكيمى از يونان به عمارت نصب كرد و اكابر عجم را كه در بند بودند بفرمود كه جهت محبس « 2 » ايشان چاهى فرو بردند و در تك چاه گنبدى عالى بساختند و ايشان را در آن چاه محبوس كردند و اثر آن چاه هنوز باقيست و گويند در داخل شهر به موضع شهرستان قرب دولتخانهء مرتضى اعظم امير غياث الملة و الدين
--> ( 1 ) . ف : ريگبام . ( 2 ) . ف : مجلس .